بانوی در"منظومه"و افسانه ی"ری را"تویی
مجنون تر از مجنون منم لیلاتر از لیلا تویی
این روز ها در من گمم در من ولی پیدا تویی
تو منتهای گفتنی در هر چه که"نیما"منم
بانوی در"منظومه"و افسانه ی"ری را"تویی*
گل واژه های شعر من با حسّ تو کاشی شده
هر مصرع از گل کاری این کاشی مینا تویی
طوفان اخمت را بگو در موج اشکم بشکند
تا ناخدای کشتی این مانده در دریا تویی
بگذار سر بر شانه ام چیزی نگو حرفی نزن
اینجا بهشت و"آدمم" لیلای من"حوّا"تویی
#علی_نیاکوئی_لنگرودی
۱۳۹۵/۰۱/۰۳
@Ali_niakooee_langroodi
*در افسانه ها آمده است ری را بانوییست که با آمدنش بهار می آید و شکوه و سرسبزی جنگل ها از اوست،نیما در شعری می گوید:
"ری را" ... صدا می آید امشب
از پشت "کاچ "که بندآب
برق سیاه تابش تصویری از خراب
در چشم می کشاند.
گویا کسی ست که می خواند...
+ نوشته شده در سه شنبه سوم فروردین ۱۳۹۵ ساعت 21:48 توسط علی نیاکوئی لنگرودی
|

