ارگ بم بودم و تو زلزله برپا کردی
بعد آوار نشستی و تماشا کردی
با بخارا بخدا لشگر چنگیز نکرد
با دل ساده ی من آنچه تو تنها کردی
قدر تقدیر تو را غیر زلیخا نشناخت
یوسفی بود ته چاه که پیدا کردی
کافری را که به یک غمزه مسلمان می شد
از خدا راندی و تسلیم کلیسا کردی
نعمتی را که خدا مفت به دست تو سپرد
از رقیبان کمین کرده تمنّا کردی
آمدی کندی و بردی و نفهمید کسی
ارگ بم بودم و تو زلزله برپا کردی
#علی_نیاکوئی_لنگرودی 🍁
+ نوشته شده در یکشنبه سوم دی ۱۳۹۶ ساعت 23:8 توسط علی نیاکوئی لنگرودی
|

