با عشق پریشانم و بی عشق پریشان (۲۱۳)
دردی شده بغضی که گرفته ست گریبان
با عشق پریشانم و بی عشق پریشان
ابری شده این ذهن پریشان فقط درد
این حنجره ی خیس لبالب نم باران
دست من و دامان پر از حادثه ی عشق
یوسف ته یک چاهِ پر از حسرت کنعان
ای کاش که می شد برسد بر لب ساحل
کشتی به دام آمده ام در دل طوفان
دیوانه شدم یا که شدی حضرت معشوق
پیغمبر در آینه ها آینه گردان
دیدم من کافِر فقط از معجزه ی عشق
در پیچ و خم موی شما پرتو ایمان
پیمان شکنی کردی و رفتی به سلامت
هستم به خدا گرچه نباشی، سر پیمان
#علی_نیاکوئی_لنگرودی
۱۳۹۵/۰۶/۲۳
@Ali_niakooee_langroodi

