بعد هر دیوانگی دیوانگی مرسوم بود (192)
دل به قربانی شدن با رفتنش محکوم بود
آخرش رفت و همین از اوّلش معلوم بود
آخر هر وصل فصلی بوده همّیشه ولی
آن همه از عشق گفتن ها تمامش شوم بود
هر گناهی بود و هر جرمی به پای دل نوشت
ناله کرد آوار تلخم را که در حلقوم بود
آن دلیل رفتنش با یک دو خط شعر و شعار
عذر بدتر از گناهی گنگ و نامفهوم بود
داستان عشق جاویدانِ در افسانه ها
غصّه ی لیلی و مجنون قصّه ای موهوم بود
بیت بیت این وصیّت را دل مجنون نوشت
بعد هر دیوانگی دیوانگی مرسوم بود
یک غزل، یک سینه غم، یک شاهد بی مدّعا
یادگار و شاهدی از شاعری مرحوم بود
علی نیاکوئی لنگرودی
۱۳۹۴/۱۰/۰۸
دکلمه با صدای شاعر در کانال زیر
https://telegram.me/Ali_niakooee_langroodi
+ نوشته شده در یکشنبه نهم اسفند ۱۳۹۴ ساعت 10:41 توسط علی نیاکوئی لنگرودی
|

